خرید بک لینک
گمان نکنم جهنم خیلی جای بدی باشد.چون رییس و مدیرش خداست.مگر میشود جای خیلی بد را فرد خیلی بارحم و مهربانی اداره کند.یا اینکه جهنم جای بدی هست خدا آن را اداره نمیکند جهنم را برای اداره نمودن هبه میکند به کسی دیگر.خلاصه اداره چنین جای بدین وحشتناکی با روحیه ای که از خدا سراغ دارم مطابقت نمیکند.مسعود حکیمان"تیرداد"

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1394 ساعت: 0:53

به نام یگانه دوستی که منشا تمام دوستیهاست.چرا که آرمان«۱»و هدف از زندگی رسیدن به اوست.انتخاب دوست مهارت خاصی میخواهد و وقتی کسی دوستی را برای خود انتخاب کرد،همیشه باید با او آشتی«۲»باشد.پیامبر ما دوست تمام امتش می باشد و به همین خاطر باید خود را احمدپور«۳»بنامیم.به امید«۴»آنکه خداوند از ما دوستی با پیامبرش را قبول نماید.در انتخاب دوست باید دقت کرد.چرا که دوست خوب،امیر«۵»و تاج سر است و اوست که امین«۶» و مورد اعتماد دوستش می باشد.یکی از ویژگیهای دوستخوب این است که چون ایوب«۷»صبر فراوانی داشته باشد و زودهنگام با دوستش قطع رابطه نکند.در شرایطی می بایست با دوست خود بااحترام«۸» خاصی صحبت و همنشینی کرد که او نیز با شوکت فراوانی خاطره ما را در ذهن نگه دارد و با عقیده«۹»قوی از انتخاب دوست خود مایوس نباشد.کلا هر دوستی میکوشد بامغز«۱۰»باشد.یعنی اینکه عقل خود را فهم راه دوستی قرار دهد.چرا که روزی آرزو دارد با بخششی«۱۱»فراوان به دوستش کمک کند و خود را در جامعه معروف و بهنام«۱۲»نماید.اینجاست که چنین دوستانی را زوالی نیست و همشون بیزوال«۱۳»هستند.دوست از احساسی شگرف برخوردار است.چرا که مثل گل پونه«۱۳»با دوستش برخورد میکند یعنی خیلی احساساتی است.چنین رفیقی میبایست در کنار حس دوستانه متدین به اصول اخلاقی باشد و خود را تدین«۱۴»بداند.و در این راه با خداوند منان از همچنان توکلی«۱۵»برخوردار باشد که چشم دشمنان کور شود.لذا چنین دوستی باید تیزچشم«۱۶»باشد.پایبندی به چنین اصولی،توفیق«۱۷»از طرف خدا میخواهد.رفیق خوب کسی است که جامی«۱۸»از محبت را به دوستش هدیه دهد تا دوستش به این واسطه جلیل«۱۹»و بزرگوار گردد.چنین انسان جلیلی«۲۰»لیاقت دوستی دارد.خوب است که دوستان بدانند در راه ادامه دوستی همچون اصحاب حسینی«۲۱» باید رفتار کرد.یعنی ته خط شهادت و مردن را با دوست آرزو کند.چرا که حکیمان«۲۲»گفته اند:دوست آن است که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی.چنین حکیمی«۲۳»چنین شعری سروده است گزافه نگفته است.چرا که عنوان کرده که دوست زمانی میتواند دست دوست خود را بگیرد که حمید««۲۴»باشد.یعنی ستایشگر پروردگار مهربان.بیاییم بذر دوستی را در دلمان بکاریم و خودمان را به این خاطر خاکشور«۲۵»بنامیم.مبادا در راه دوستی چراغ خاموشی«۲۶» باشیم.چرا که یکی از فضایل دوستان این است که از نعمتهای خدادادی«۲۷»برخوردار گردیم و دوست را چراغ دل قرار دهیم.دوست باید خطابی«۲۸»باشد برای دوست خود.یعنی یک دوست میتواند دوست خود را خطاب داده و با او همدلی کند.و باهم خواننده«۲۹»سرود عشق و زندگی گردند.در این بین باید هر دوستی راهنما«۳۰»داشته باشد تا در راه دوستیبه خطا نرفته و رضایی«۳۱»و برکتی در آن باشد.اینجاست که خشنودی خدادر گو رضوانی«۳۲»است که قول آن را به بنده اش که ما دوستان باشیم داده است.دوست باید همچون ماه رمضانی«۳۳»که گذشت و خواهد آمد،مایه خیر و برکت برای دوستش باشد و خود را در این راه سر و سامان«۳۴»دهد.در راه دوستی باید سرباز بود و به خود لقب سربوزی«۳۵»دهیم.همچون سلمان«۳۶»فارسی که در کنار دوست گرانبهایش یعنی پیامبر به اسلام سر و سامان داد.میدانیم اگر دوست از خدا چیزی بخواهدکه به دوستش برسد.خداوند،یگانه سمیعی«۳۷»است که میشنود.در انتخاب دوست باید خصلت شاهین«۳۸»داشت یعنی باید تیز بود که بتوان درست را از نادرست تشخیص داد.دوست صبور«۳۹»کسی است که در کار خود صلاحی«۴۰»بداند.به مانند همان عثمانی«۴۱»که یار مسلمین و امیرالمومنین علی(ع)بود.او یکی از مردم عرب«۴۲»بود که در کنار عزیز«۴۳»اسلامیعنی پیامبر(ص)زمانه ساز و عصار«۴۴»بود.گذشتگان به ما درس میدهند که باید همچون علی(ع)بوده و خود را علیزاده«۴۵»بنامیم.یعنی کسی که در راه دوستی،زاده و پیرو علی(ع)است.همچون پیامبر قاسمی«۴۶»که به خدا قسم خورده بود تا امت خود را دوست خود بگیرد باید برخورد کرد.و در راه اسلام،قانعی«۴۷»بود که قناعت پیش روی خود داشت.این است که از گذشتگان باید درس گرفت و همچون شیرین و فرهاد«۴۸»باید خود را فدای عشق کرد.و در این راه فدایی«۴۹»بود.تداوم دوستی شرطش این است که کاوه«۵۰»یعنی رویین تن باشیم.و نهایت حسن رفتار را از خود نشان داده و خود را محسن«۵۱»بنامیم و با دعای اینکه خدایا عاقبت همه خصوصا دمستان را محمود«۵۲»گردان،به محرابی«۵۳»پناه ببریم که یگانه دوست یعنی خداوند راه را بر ما نشان داده است.خدا را شاکریم که خداپرست هستیم و بدین گونه خود را محمدپرست«۵۴»مینامیم.(توجه:محمدپرست یعنی خدا پرست.حرف سوم محمد یعنی«م»کسره دارد نه فتحه و در این صورت محمد یعنی خدا و منظور حضرت محمد نیست.این خداست که مورد پرستش قرار میگیرد نه حضرت محمد.اگر به این گفته شک دارید به فرهنگ لغت مراجعه کنید)باید در راه دوستی و در خوبیها مسبوق«۵۵»بود و نسبت به محبت از هم سبقت گرفت و مطیع«۵۶»فرمان دوست باشیم.چرا که خداوند معین«۵۷»یاریگر همه دوستان است که انسانهای مومن«۵۸»خود را دوست دارد.در مقیاسی«۵۸»عظیم مسیر دوستی مسیر طولانی است.به همین خاطر باید آرزو کرد که منصور«۵۹»یعنی پیروز باشیم و ناصری«۶۰»چون خدا ما را پیروز گرداند.نانی«۶۱»از دست دوست گرفتن بهتر است از اینکه جام طلایی از دشمن گرفتن.و همین باید برای ما نویدی«۶۲»روشن بخش باشد.دوستی ما همچون یوسفی«۶۳»است که در قصر پادشاهی و زندان با همه دوست شد.پس ببالیم به دوستیمان.حال بگویید مرا به دوستی با خود برمیگزینید؟مسعود حکیمان.تیرداد      این متنو تقدیم میکنم به تمام جوانان خواف خصوصا گروه خواف موزیک در شبکه اجتماعی واتساپ به مدیریت آقای محسن مقیاسی خواننده خوب نسل جوان ایران

توجه:کلماتی که شماره گذاری شده است،نام خانوادگی دوستان گروه خواف موزیک می باشد که به ترتیب حروف الفبا آمده است.

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:57

روزی میرسد که عکسمو بگیری دستت و زل بزنی به عکسم.من اون موقع از داخل قاب شیشه ای به تو زل میزنم.تو با من نجوا میکنی و گریه میکنی و من فقط به تو زل میزنم.تو با عکسم حرف میزنی و من زبانم بسته است و تنها به تو زل میزنم.تو با هر نگاهت با هر نجوایت و با هر گریه ات نفس میکشی و من تنها بدون تنفس به تو زل میزنم.تو عکس مرا در آغوش میگیری ولی من بازبه آغوشت زل میزنم.تو عکسم را میذاری داخل صندوغچه خاطراتت و من در ثانیه های آخر هم به تو زل میزنم.آن روز دیگر من نیستم...پس تا دیر نشده بیا تا قدر همدگر بدانیم.نوشته مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:40

ue313تا حالا حتما چیزی به اسم میکس رو شنیده و یا با آن سروکار داشته این.یعنی برش عکس و یا چیز دیگر از محل اصلی آن و انتقال آن به محلی غیر از واقع.معمولا جهت اغراق نمایی در امری از این شیوه استفاده میشه.جالبه بدونین حتی خدا از این شیوه استفاده کرده.آنجایی که عکس (جسم)ما رو تو این دنیا میکس کرده که واقعا جایگاه ما اینجا نیست و روحمان متعلق به جهانی دیگره.مسعود حکیمان.تیرداد

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:36

روایت است روزی مردی داشت به کاروانسرایی میرفت.در راه دزدی به او رسید.مرد به دزد گفت که همین کیسه طلایم بگیر تا از از کاروانسرا بیایم بیرون.مرد ساعت ها و حتی یک شبانه روز بیرون نیامد.دزد هم منتظرش بود تا اینکه مرد بیرون آمد.دزد به او گفت مردک تو امروز مرا از کار و روزگارم انداختی.مرد به وی گفت مگه تو دزد نیستی؟و او گفت آری من دزدم.مرد گفت پس چرا مالم را با خودت نبردی؟و دزدی نکردی؟دزد گفت اگر هنگام دزدی به من برمی خوردی حتما همین کار را میکردم.ولی تو مالت را به رسم امانت به دستم دادی و در رسم جوانمردی من نبود تا مالت را می دزدیدم

ue057

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:34

قشنگ ترین حس دنیا اینه که بتونی با ساز دنیا به راحتی بسازی.هر چی بهت سخت گرفت تو آسون بگیری و هر جور اون بهت آسون گرفت بدونی باهات دشمنه و تو سخت بگیری.به قول معروف با ساز دنیا باید طوری برقصی که ریتم دنیا به هم نخوره.در کل دنیا دوست داره و خوشش میاد که باهات سر به سر بذاره.خوب اونم«دنیا»طفلکی نیاز به تفریح داره و از ما اسباب بازیهای بهتری هم نمیتونه گیر بیاره.مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:32

کلاه قرمزی عروسک بود،خلاصه یک پسر خاله داشت که هیچ وقت تنهاش نذاره .تازه براش نون میخرید،نفت میخرید،همه کاراشو انجام میداد،شریک غم و شادیش بود،اونوقت ما آدمیم و این همه تنها.«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:31

پیامبران در رسالتشان،عارفان در عرفانشان،ادیبان در ادبشان،طبیبان در طبابتشان،شعرا در شعر و شعورشان،اندیشمندان در اندیشه شان،دانشمندان در دانششان و قضات در قضاوتشان تا کنون فرمول فرار از مرگ را کشف نکرده اند،چرا که فرار از مرگ فرمول ندارد.فرمول مرگ خود مرگ است،هر کس که باشی باید بمیری.مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:30

اگر انسان تنهایی هستی و کسی نداری همیشه جویای احوالت باشد،کافیست عده ای را با ماشینت سفری ببری.مطمئن باش لحظه به لحظه جویای احوالتند تا خوابت نبرد و این فقط جهت حفظ جان خودشان است.چون در آن لحظه حفظ جان آنها در طرز رانندگی توست.ولی خوب می ارزد به اینکه به همین بهانه احوالت را جویا باشند.مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:29

نان بیات هم دستت نمیدهند روزی که محتاجشان شوی،همان کسانی که روزی تو آنها را به اوج رسانده ای.مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:29

نمیگویم زود قضاوت نکن.میگویم اصلا قضاوت نکن.چون در قضاوت کردنت،عده ای خوشحال میشوند و عده ای مایوس و شدت یاس و ناامیدی در فرد مایوس به مراتب بیشتر است از شدت خوشحالی در فرد خوشحال.و تو در قضاوت کردنت از اینکه دلی را بدست آوری بیشتر دلی را میشکنی.مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:28

طناب دار مرا بر درختی بستند که یک عمر در زیر سایه اش استراحت میکردم.بیچاره درخت چه گناهی دارد که با دستان او خفه ام میکنند.اینک درخت بازیچه طناب داری شده که با ریسمان دوست بافته شده و در این میان ببین عده ای چگونه دوستی من با درخت را ریشه کن میکنند؟!مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:27

خدا را میتوانی در دل کسی ببینی که در حالی که هیچ کس را در دنیا ندارد،دایم زیر لب و از صمیم قلب زمزمه میکند که همه کسم خداست.او با چنین عشقی، از روزگار شاکی نیست.مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:26

محمد(ص)یگانه منجی عالم بشریت.ایشان شخصیتی هستند که گر چه در یک برهه زمانی کوتاه ۶۳ساله زندگی کردند اما همین مدت اندک از زندگی پر خیر و برکتشان تمام عصر و زمان قبل از تولد و بعد از تولد خویش را تسخیر نموده اند.گر چه جسم و تمثال شریف ایشان قابل رویت نیست اما در تک تک قلوب تمامی افراد بشر چه مسلمان و چه غیر مسلمان چه خوش نقش بسته اند.ایشان حتی قلب دشمنان خود را مسخر کرده و اینک اگر توهین از ناحیه دشمنان بلند میشود چون چشمشان کور است.قلب دشمنان تاریک است و تنها یک نور میتواند قلب آنها را روشنایی بخشد و آن نور معنویت نام محمد(ص)است.مسعود حکیمان(تیرداد)

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:25

شنیده اید که میگویند بر فلان ماده خوراکی اعتمادی نیست!از آن چیزی کاسته و یا چیزی بر آن افزوده اند؟!میگویند مواد خوراکی که از بازار تهیه میکنید با احتیاط خرید کنید و یا بخورید تا خدایی نکرده گرفتار مریضی نشوید؟!شنیده اید که همه جای این کره خاکی نقل از بی اعتمادیست؟!چه جالب دیگر به کمتر چیزی می توان اعتماد کرد!فلان جنس قلابیست.مواظب باشید در خرید آن کلاه به سر شما نرود.فلان کالا در واقع ارزان است،گران به شما ندهند واگر میخواهی به قیمت مناسب خرید کنی برو فرد مورد اعتماد را پیدا کن.به فلان خانه برو که اعتماد در آن هست ولی به فلان خانه نرو کهدر آن اعتمادی نیست.با فلانی به ماشینش سوار نشو که زیاد تند میرود به رانندگیاش اعتمادی نیست شاید جانت در خطر باشد.جهت مداوا به فلان پزشک مراجعه نکن.چیزی نمیفهمد.بدتر میشوی...در گیرودار این همه بی اعتمادی غرق شده ایم و به دنبال چیزی هستیم که در آن چنین صفتی یعنی اعتماد باشد.دروغگو نباشد،کلاهبردار نباشد،حقه باز و کینه توز و زیر آب زن نباشد و یا راهنمای این طریقت نباشد.همه ما به دنبال چنین چیزی هستیم.شاید گاهی به قول شاعر با خود بگوییم«یافت می نشود هرگز»اما اگر چنانچه به اطراف خود نگاهی بیفکنیم و دید تعصب معابانه خود را کنار بگذاریم،در دوره بیرحم کنونی که متاسفانه سرتاسر جهان را فرا گرفته،حتما به چنین چیزی برمیخوریم که می شود نهایت اعتماد را بدان کرد و کوچکترین شکی در آن نیست.قدیمی است اما از چنان طراوتی برخوردار است که گویی همین الان آفریده شده است.هر قشری بدان نیازمند است.از ادیب گرفته تا مهندس.پزشک و قاضی،کارگر و کارفرما،خادم و مخدوم ورزشکار،هنرمند و مخلص کلتم به درد همه خورده و می خورد.زیاد چیز ناآشنایی نیست.تا کنون راهنمای شفاعت هر گونه امراضی بوده است.هر راهکار مفیدی را نشان داده.حتی تا جایی که شنیده می شود همان کسانی که بدان اعتقادی ندارند،از راهنمایی هایش اختراعات فراوانی کرده اند.آری درست حدس زدید.چنین کالای گرانبهاییکه در هیج جای دنیا نمونه ای برایش نیست،«قرآن»است.کتاب مقدسی که نهایت اعتماد را می شود بدان کرد.پس تو ای مریض،تو ای محتاج،تو ای مقروض،تو ای گم کرده راه و تو ای هر کسی که هستی در هر مرتبه علمی بدان مراجعه کن که قرآن نهایت خوبیست.نگذار در منزلت خاک بخورد.آن را تنها برای بردن به سر قبور برندار،از آن تنها در مراسم تعزیه استفاده نکن.اگر می دانستیم که این کتاب مقدس تا چه حدی ماورای طبیعت کمکمان میکند،یک لحظه زمینش نمیگذاشتیم.چگونه میشود سر وقت ساعتمان را کوک میکنیم تا دارویمان فراموش نشود،تا کارمان فراموش نشود،تا زودتر به هدفمان برسیم،تا از بازار داغ سرگرمی عقب نمانیم،اما شاید هیچ بهایی به قرآن ندهیم.فراموشمان شده که خود قرآن نهایت هر بهایی است.تو که در هر مسلک و مرامی هستی،میدانی که اگر خودت را کوک قرآن کنی،چیزی دستگیرت میشود که در خواب خودت هم نمی دیدی؟!پس بیاییم بیشتر به کتاب مقدسی روی بیاوریم که نهایت خوبیست.و در اعتماد بدان هیچ شکی نیست.اگر روزی دکتر علی شریعتی فرمود:«اگر میخواهی اسیر هیچ دیکتاتوری نشوی،بخوان،بخوان،بخوان،»من هم میگویم«اگر میخواهی مقتول عقلی،فهمی،جسمی و روانی هیچ دیکتاتوری نشوی فقط قرآن بخوان و بدان عمل کن.«مسعود حکیمان»تیرداد

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:24

در عجبم چرا وقتی مدرسه درس میخوندیم به زنگ ما بین کلاسها میگفتند«زنگ تفریح»؟مگر ما در کلاس درس در زندان به سر میبردیم که به زنگ مابین کلاسها میگفتن زنگ تفریح؟بدتر از آن اینکه آن زنگ مخصوص استراحت و چای خوردن معلم در دفتر بود.آن موقع از سادگی ما سو استفاده میشد و به گردن ما بار میشد که دانش آموز استراحت کند و بدتر از همه اینکه هنوز که هنوز است این شیوه ادامه دارد.نوشته مسعود حکیمان.تیرداد

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:22

سلام دوستان.هیچ فکر کردید بدترین دردی که خدا میتواند به بنده اش بدهد چیست؟با کمی تامل در این زمینه متوجه میشوید که این درد که متاسفانه با هیچ دارویی هم درمان نمیشود،بنده پول بودن است که خداوند عظیم الشان در قرآن شریف از آن به عنوان«حرص»یاد کرده و در قرآن آورده است که«و کان الانسان حریصا»فلسفه اینکه عنوان شد که این بدترین درد است به این خاطر است که توجه بفرمایید اگر انسان خدایی نکرده مبتلا به بیماری خطرناکی مثل سرطان شود تنها خودش آسیب میبیند.ضمن اینکه اغلب بیماریها در وجود انسان بدون اختیار خودش به وجود می آید.فرق چنین بیماری ای با سرطان یا ایدز در آن است که سرطان یا ایدز فرد را به خدا نزدیکتر میکند ولی فرد مبتلا به بیماری حرص لحظه به لحظه از خدا دور میشود.پس مشاهده میکنید که چنین مرضی از سرطان هم بدتر است. در زمینه حرص و به تعبیر بنده،بنده پول بودن مساله فرق میکند.چنین مرضی نه که خود شخص را مورد آزار و اذیت قرار میدهد متاسفانه دیگران را همچون خودش به آسیب روحی و روانی میرساند.همچون ویروسی به دیگران سرایت میدهد.چنین فردی میکروبی بیش نیست.در تفسیر این موضوع باید به عرض برسانم که حتما تاکنون در جامعه متوجه این امر شده اید که بنده پول و یا آدم طمعکار از هر وسیله ای استفاده میکند تا به هدفش برسد.دروغ میگوید کلاه برمی دارد و کلاه میگذارد رشوه میگیرد و رشوه میدهد.تکبر دارد و دیگران را در مقابل خود کوچک میداند.احساس میکند زمین و زمان از اوست و همین موضوع است که دیگران را به مخاطره می اندازد.در مقابل چنین موضوعی این چنین فردی به هیچ عنوان با اینکه شاید در ظاهر به عیش و نوش می پردازد ولی شب هنگام خواب راحت ندارد.تا صبح به فکر کردن مشغول است و دایم با خودش کلنجار میرود که مبادا فردا چکم برگشت خورد.مبادا رقیبم زودتر از من مالک چیزی شود که من روی آن شرط بندی کردم.حتی خواب راحت را هم از خانواده اش میگیرد.خوراکش شاید در ظاهر با رفیقان و یا رقیبانش در رستورانهای مجلل و هتل های آن چنانی باشد ولی در محیط خانه خوراکش از کشک و بادمجان و شاید نان خالی تجاوز نمیکند.چرا که به حساب خودش فکر میکند آدم دقیق و حسابدار خوبیست.در توهم است که از چنان مدیریت قوی برخوردار است که میتواند لشکری را اداره کند چنین فردی در جامعه همیشه از اوضاع زمان گلایه دارد و میگوید اگر من صاحب منصب بزرگی در کشور به جای فلانی می بودم نمیگذاشتم این طوری و آن طوری شود و اگر واقعیت امر به او چنین منصبی هم واگذار شود به خاطر عدم لیاقت زودهنگام خودش را کنار میکشد و یا او را کنار میزنند.اغلب به خاطر پوشاندن معایبش در مقابل مردم به ریا کاری مشغول میشود.شاید خودش را آدم خیرخواهی بداند اما در واقع چنین نیست.این همان انسانی است که در سطور بالا از آن به عنوان آدم متکبر یاد شد.حال قضاوت با شما.این همه از رذایل چنین شخصیتی عنوان شد آیا واقعا مبتلا بودن به چنین دردی خطرناکتر و بدتر از ایدز و سرطان نیست؟ پس همیشه دعا کنیم که خدایا به هیچ عنوان کسی را به چنین دردی گرفتار نکن و اگر هم کردی به هر طریقی که صلاح میدانی نجاتش بده.ما را نیز گرفتار حرص مکن.بر سر کوی قناعت حجره ای خواهم ساخت نیمه نانی میرسد تا نیمه جانی در تن است.نوشته مسعود حکیمان.تیرداد

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:21

گل هم که باشی اطرافت خار زیاد است.مهم این است که در تلاطم این باغ بتوانی گل بودنت را حفظ کنی و پژمرده نشوی.مسعود حکیمان"تیرداد

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 3:18

خدایا آنهایی که ادعا دارند تا پاکم نکردی خاکم نکن،پس چرا اینقدر بعضیهاشان بی تحرکند و حرکتی برای پاک کردنشان از گناه نمیکنند.مگر قرار است تو اینها را بدون اینکه توبه ای از خودشان نشان دهند،پاکشان کنی؟!به اینان بگو شما که چنین ادعایی دارید پس بسم الله...مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:34

قشنگ ترین حس دنیا اینه که بتونی با ساز دنیا به راحتی بسازی.هر چی بهت سخت گرفت تو آسون بگیری و هر جور اون بهت آسون گرفت بدونی باهات دشمنه و تو سخت بگیری.به قول معروف با ساز دنیا باید طوری برقصی که ریتم دنیا به هم نخوره.در کل دنیا دوست داره و خوشش میاد که باهات سر به سر بذاره.خوب اونم«دنیا»طفلکی نیاز به تفریح داره و از ما اسباب بازیهای بهتری هم نمیتونه گیر بیاره.مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:33

هیچ راهی بن بست نیست.خلاصه اگر به آخر راه هم برسی،مسیر برگشتن وجود دارد و یا اگر با قانون طبیعت آشنا باشی و طبیعت به تو اجازه دهد،میتوانی از در و دیوار روزگارنیز عبور کنی.مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:32

فرض کن در جاده ای رانندگی میکنی که تا مقصد هیچ مسیر پیچی نیست و تو بیهوده فرمان ماشین را ثابت نگه میداری.مطمئن باش تا رسیدن به مقصد از رانندگی ات لذت نخواهی برد.حال اگر در مسیر زندگیت هیچ راه پر پیچ و خمی نباشد و دائم احساس کنی فرمان زندگی را ثابت نگه داشته ای نیز از چنین زندگی ای لذت نخواهی برد.پس راههای پر پیچ و خم زندگی را برای خود تنوع و نعمت بدان که اگر اینها نباشند زندگیت کسل کننده خواهد بود.مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:31

خدایا پیشت شرمنده ام که مدتیه از تو در ذهنم خدای مصیبتها ساخته ام،آنجایی که تا درد سراغم می آید تو را یاد میکنم،تا مریضی میبینم یاد تو میفتم.تا گوری را میبینم شاید یادی از تو بکنم،نمیدانم خدای شادیهایم را کجا برده ام،چه کسی خدای شادیها را از من ربوده،آنجایی که وقتی در محفل عیش و نوشی نشسته ام دیگر از تو خبری نیست،وقتی خبر خوشی دستم میاد که تو به من هدیه دادی،از تو فراموش میکنم.خدایا مرا ببخش چرا در هنگام شادی از من ربوده شده ای،مگر این شادی چیست که تو در آن در ذهن ما آدمهای بدکار رنگی نداری و مگر این غم چیست که فقط نامت در آن متبلور شده است؟!مسعود حکیمان«تیرداد»

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:30

اوج شاد بودن را در نگاه بچه یتیمی دیدم که در کنار خیابون با پای برهنه بی خیال دنیا داشت تکه نانش را میخورد.نوشته مسعود حکیمان

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:30

از خیابون میگذشتم تا به خرابه ای رسیدم.خسته بودم.چرتم گرفت.ناگهان یک بچه یتیم داد زد از سر جام پاشو اینجا جای همیشگی منه.اون موقع فهمیدم زندگی یعنی چه.زندگی در دستان این کودک یتیم است که ما ازش بی خبریم.دلنوشته ای از مسعود حکیمان

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:29

فضای مجازی فرصت خوبیه که به این نکته توجه کنیم که هممون الان تو این کره خاکی تو فضای مجازی هستیم و فضای حقیقی آخرته.مطمئنم دوستانم در این گروه به فکر آخرتشان هم هستن.مسعود حکیمان

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:26

عادت کرده ایم که اشک را احساسی شگرف بدانیم.چون از چشم فرود می آید.اما از یک چیز خیلی تنفر داریم"آب ریزش بینی" و غرق در تنفر بسیار،نمیدانیم که بینی هم از روزگار گله دارد.با ریزش آب میگوید.:دیگر بس است.خسته شدم.تنفس کافیست.نوشته مسعود حکیمان

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:25

احساس را احساس کن.این احساس است که لمس کردنی است.نوشته مسعود حکیمان

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:24

بن بست تنها راهیست که دلگیر است.مسعود حکیمان

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:23

خدا به پیر مسنی عمر طولانی و به سلامتی کامل داده بود.جوانی از خدا پرسید که ای خدا چرا به فلان پیر عمر بلند داده ای در حالی که عمر ما را در جوانی میگیری؟خدا از طریق فرشته ای در خواب به جوان الهام کرد که ای جوان آن پیری که میگویی،هر شب قبل از خواب دست به سویم دراز میکند و میگوید خداوندا شکرت که امروز را در سلامتی کامل به سر بردم و از تو میخواهم که فردا را نیز عمری با سلامتی کامل به من بدهی.خداوند هم هر روز بعد دعای پیر را اجابت میکند و او را از درگاهش نمیراند.....کافیست ما چیزی از خدا بخواهیم.امتحانش می ارزد حتی به بهایی گران.حال که امتحانش مجانیست پس فرصت را از دست ندهید هر آرزویی دارید دست به سویش دراز کنید.التماس دعا.نوشته تیرداد.

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی تاريخ: شنبه 27 تير 1394 ساعت: 16:22

صفحه بندی